تبليغاتX
آسمــان را به زمین بیــاور
چه بسا مسیرهای پر پیچ و خمی که طی می شوند

غافل از اینکه ، هنر مهربان بودن

تنها چیزی است که این دنیای غمگین نیازمند است.


پ .ن ۱: این جمله " کلاغ راست مغز " رو خیلی دوس دارم

            *** مهربون باش مثه پریا ***

پ ن ۲ : خوبان همراه از حالا تا ۲،۳ روز مونده به عید این پست ، پست آخر منه . تا اون موقع پست جدیدی نخواهم داشت . اما قول میدم با یکی دو پست پر محتوا برگردم . راستی یادتون نره از الان واسه عید شمارش معکوس رو شروع کنید .امیدوارم سال جدید بهتر از سالهای دیگه باشه براتون . ببخشید اگه دیر میام دیدنتون و کم پیدام .حرفای بیشتر بمونه برا بعد...

بازهم به قول آقای" نریمان "

         *** نامهربون نباش مثه نا پریا ***

تا دیداری دیگر ...

+ نوشته شده در سی ام بهمن 1387ساعت 10:15 توسط ســــوفی |

 

 " تو را دوست می دارم "

تورا به جای همه کسانی که دوست نمی دارم ، دوست می دارم

تو را به جای همه روز گارانی که نمی زیسته ام ، دوست می دارم

تو را به جای همه آنهایی که نشناخته ام ، دوست می دارم

تو را دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم ...                                                                                            

و برای خاطر برفی که آب می شود ؛

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

سپیده که سر بزند ،

در این بیشه زار خزان زده

شاید دوباره گلی بروید

همانند آنکه در بهار بوییدیم

پس بنـــــــام زندگـــــــــی

هرگز مگو هرگـــــــز!

***  روز ولنتاین  مبـــــــــارک  ***

 

 

+ نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 16:53 توسط ســــوفی |

روز بخــــــــــیر  ...

زندگـی برای آنهایی که در رویا بسرمی برند، یک داستان غم انگیز

وبرای آنهایی که عمـــــــــل کننده اند ، یک نمـــــــــــایش خنده دار

و برای آنهایی که کار را از پیش می برند ، یک واقـــــــــعیت است !

                                                

مترجم : سوفی

+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1387ساعت 10:4 توسط ســــوفی |

                                                قشنگ کوچک

گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی چقدر سخت است این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن ... !
خدا هیچ نگفت .
گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم . آدمها از من می ترسند . مرا می کشند برای اینکه زشتم . زشتی جرم من است .
خدا هیچ نگفت .
گفت این دنیا فقط مال قشنگهاست . مال گلها و پروانه ها ، مال قاصدک ها ، مال من نیست .
خدا گفت چرا مال تو هم هست .
دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن  یک پروانه یا قاصدک کار چندان سختی نیست . اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن تو کار دشواری است .
دوست داشتن کاری است آموختنی ؛ و همه رنج آموختن را نمی برند .
ببخش کسی را که تو را دوست ندارد . زیرا که هنوز مومن نیست . زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته . او ابتدای راه است .
مومن دوست دارد . همه را دوست دارد . زیرا همه از من است و من زیبایم . من زیبایم ، چشمهای مومن جز زیبا نمی بیند  زشتی در چشمهاست . در این دایره هر چه که هست ، نیکوست . آن که بین آفریده های من خط کشید ، شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست .
حالا قشنگ کوچکم ! نزدیکتر بیا وغمگین نباش .
قشنگ کوچک حرفی نزد و دیگر هیچگاه نیندیشید که نازیباست .

پ . ن : چقدر دو خط آخر قشنگ بود !

+ نوشته شده در یازدهم بهمن 1387ساعت 15:46 توسط ســــوفی |

آرزو می‌كنم به اندازه كافی شادی داشته باشی تا خوش باشی، به اندازه كافی بكوشی تا

قوی باشی، به اندازه كافی اندوه داشته باشی تا یك انسان باقی بمونی و به اندازه كافی

امیدتا خوشحال بمونی.

+ نوشته شده در هفتم بهمن 1387ساعت 21:50 توسط ســــوفی |

یکی دو روزه که هوا ابریه ولی بارونی در کار نیست . امروز خبر فوت جوانی رو شنیدم که بسیار متأثرم کرد . ( روحش شاد )

می خواستم این پست رو بذارم هر وقت بارون اومد بنویسم که دیدم الان شاید موقعیت مناسبی باشه. به این خاطر خودم رفتم سراغ بارون .

خواننده های عزیز وبلاگم ، ببخشید که این پست کمی خاکستریه . گاهی اوقات چاره ای جز خیس شدن نداری !

 

" دوباره آغاز می شوم "

باران که ببارد
زمین ذهن تو از آب ،
   خشک می ماند !
که حرمت آیینه و آفتاب را
      محرم نبوده ای .
باران که ببارد رویاهایت همیشه زرد می مانند
       که آسمان باور تو 
       بغضی پاییزی دارد
که از پروانه و کبوتر و رویا
        پرواز را نفهمیده ای .
چرا که آسمانت را از زمین سهم گرفته ای
        باران که ببارد ...
دوباره آغاز می شوم .

+ نوشته شده در سوم بهمن 1387ساعت 18:55 توسط ســــوفی |