تبليغاتX
آسمــان را به زمین بیــاور
مترجم: سوفی  

   چرا ما به مشكلات نياز داريم؟

تنها زماني كه، اكثر ما بيشتر چيزي را ياد مي گيريم ، زماني است كه پس گردني

مي خوريم ! چرا؟زيرا عدم تغيير و ثبات وضعيت برايمان راحتتر است .بنابراين ما به كار

 خود ادامه مي دهيم تا با يك ديوار بتوني بر خورد كنيم .


مثلاً در مورد سلا متي – چه وقت رژيم خود را تغيير مي دهيم و شروع به ورزش مي

 كنيم ؟ وقتي بدنمان از ريتم خارج شود . وقتي دكتر به ما مي گويد : « اگر روش

زندگي ات را تغيير ندهي ، خودت را مي كشي.» ناگهان ما به خود مي آييم !


در روابط زناشويي – معمولاً كي به يكديگر مي گوييم كه چقدر مراقب زندگيمان

هستيم ؟ زماني كه زندگي در حال نابود شدن و خانواده در حال از هم پاشيدن

است .
در مدرسه – سر انجام كي تسليم مي شويم و شروع به درس خواندن مي كنيم؟

 هنگامي كه در شرف رد شدن هستيم . در كار- ما چه وقت تلاش مي كنيم تا به

نظرات جديد برسيم و تصميمات اساسي بگيريم؟ هنگامي كه نتوانيم صورت

حسابهايمان را بپردازيم . سر انجام چه وقت شيوه ارائه خدمت به مشتري را مي

 آموزيم ؟وقتيكه مشتري ها را از دست بدهيم !

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سی و یکم مرداد 1387ساعت 11:31 توسط ســــوفی |

The faith is the foundation of what you hope and the firm belief of what you

cant see; and i think thats its essence

ایمان پایه و اساس امید و اعتقاد راسخی است به چیزی نادیدنی .

به نظر من جوهره ایمان همین است

+ نوشته شده در بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 19:46 توسط ســــوفی |

مترجم: سوفی

                       بچه ها آنچه را مي آموزند كه با آن زندگي مي كنند

آگربچه ها با انتقاد و خرده گيري زندگي كنند ، ياد مي گيرند ديگران را محكوم كنند.

اگر  بچه ها با با خصومت و دشمني زندگي كنند ، ياد مي گيرند مبارزه كنند .

اگر بچه ها با ترس زندگي كنند ، ياد مي گيرند هميشه مضطرب و نگران باشند .

اگر بچه ها با ترحم زندگي كنند ، ياد مي گيرند نسبت به خود احساس تأسف كنند .

اگر بچه ها با  ريشخند و استهزا زندگي كنند ، ياد مي گيرند خجالتي باشند .

اگر بچه ها با حسادت زندگي كنند ، ياد مي گيرند رشك بورزند .

اگر بچه ها با شرمساري زندگي كنند ،  ياد مي گيرند احساس گناهكاري كنند .

اگر بچه ها با صبر زندگي كنند ، ياد مي گيرند صبور باشند .

اگر بچه ها با تشويق زندگي كنند ، ياد مي گيرند اعتماد به نفس داشته باشند .

اگر بچه ها با تحسين زندگي كنند ، ياد مي گيرند سپاس گزار باشند .

اگر بجه ها با تأييد زندگي كنند، ياد مي گيرند خودشان را دوست بدارند .

اگر بچه ها با پذيرش زندگي كنند ياد مي گيرند عشق را در جهان پيدا كنند .

اگر بچه ها با شناخت زندگي كنند ياد مي گيرند هدفمند باشند .

اگر بچه ها با بخشش زندگي كنند ، ياد مي گيرند سخاوتمند باشند .

اگر بچه ها با صداقت و خوبي زندگي كنند ، ياد مي گيرند درستكار و عادل باشند .

اگر بچه ها با آسايش خاطر و اطمينان زندگي كنند، ياد مي گيرند به خود و به

اطرافيان خود ايمان داشته باشند .

اگر بچه ها با رفاقت و دوستي زندگي كنند ، ياد مي گيرند دنیا جاي نيكويي براي زندگي است .

اگر بچه ها با آرامش و صفا زندگي كنند ،ياد مي گيرند آرامش را در ذهن خود ايجاد كنند .

فرزندان شما با چه چيز زندگي مي كنند؟

  


 


 

+ نوشته شده در هجدهم مرداد 1387ساعت 19:43 توسط ســــوفی |

 هرگز فرصتي را براي شاد كردن ديگران از دست ندهيد ،

چرا كه نخست خود شما از اين كار سود مي بريد !

حتي اگر هيچ كس نداند شما چه مي كنيد !

جهان پيرامون شما خشنود تر خواهد شد.

و همه چيز براي شما بسيار آسان تر مي شود .

در اين جهانم و لحظه اكنون را مي زييم

اگر كار خوبي هست كه مي توانم انجام دهم ،

يا شادي اي هست كه مي توانم به ديگران ببخشم ،

لطفاً به من بگوييد !

نگذاريد آن را به تأخير بيندازم ،

يا از ياد ببرم،

چرا كه هرگز اين لحظه را دوباره نخواهم زيست !

 « اشو »

                                         

            


+ نوشته شده در چهاردهم مرداد 1387ساعت 15:51 توسط ســــوفی |

                                          از خودت شروع كن


جملات زير روي آرامگاه يكي از اسقفهاي كليساي انگليس ، در زير زمين صحن اصلي

 كليساي وست مينستر نوشته شده است .


هنگامي كه جوان بودم و آزاد از هر قيد و بندي و تصوراتم هيچ محدوديتي نداشت ،

رؤيايم اين بود كه جهان را تغيير بدهم . هنگامي كه بزرگتر و عاقلتر شدم ، فهميدم

جهان تغيير نمي كند . بنابراين رؤيايم را كوچكتر كردم و تصميم گرفتم تنها كشورم را

تغيير دهم .اما آن نيز به نظر غير ممكن مي رسيد .


در سنين ميانسالي ، در آخرين تلاش نا اميد كننده ، من شروع به تغيير دادن خانواده

ام ؛ تنها كساني كه به من نزديكترند ، كردم ، اما افسوس ، آن نيز ناموفق بود .


و حالا همچنان كه در بستر مرگ افتاده ام ، ناگهان  فهميدم  كه : اگر از همان ابتدا

تنها خودم را تغيير مي دادم ، آنگاه مي توانستم خانواده ام را تغيير دهم .


در اثر تلقين و تشويقات آنها من قادر مي شدم كشورم را بهبود ببخشم و كسي چه

 مي داند ، ممكن بود حتي جهان را نيز تغيير دهم .

مترجم : سوفی

+ نوشته شده در یازدهم مرداد 1387ساعت 21:26 توسط ســــوفی |

Come,follow me, and leave the world to its babbling

به دنبال من بيا و دنيا را با هياهويش رها كن.

+ نوشته شده در دهم مرداد 1387ساعت 19:14 توسط ســــوفی |

    مترجم : سوفی

   قوانيني براي انسان بودن

1. تو يك ساختار بدني را دريافت مي كني .

       شايد آن را دوست بداري يا از آن متنفر باشي . اما اين بدن د ر طول تمام دوره

       زندگي ات از آن تو خواهد بود .

    2 . تو درسهايي را خواهي آموخت .

         تو در يك مدرسه تمام وقت خصوصي بنام زندگي ثبت نام شده اي . در اين

        مدرسه هر روز فرصت داري تا درسها را بياموزي . ممكن است آنها را دوست

         بداري يافكر كني بي ربط و كسل كننده اند .

 

    بقیه را در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ششم مرداد 1387ساعت 22:16 توسط ســــوفی |

Be as a tower firmly set; shakes not its top for any blast that blows

استوار باش همچون دژي كه در مقابل باد شديد نمي لرزد .

+ نوشته شده در پنجم مرداد 1387ساعت 18:9 توسط ســــوفی |

وقتي طلا و نقره ساكن دل مي شوند  ، ايمان  واميد وعشق دم در

 مي ايستند .          

اگر موفقيت در اولين قدم نصب ما مي شد ، سعي و عمل ديگر معني

نداشت .                                                      ( موريس مترلينگ )

اگر جوانان مي دانستند و اگر پيران

مي توانستند .                                                (هنري اشتاين  )

اگر امروز حتي يك كلمه بيشتر از ديروز بدانيد ، مسلماً شخص ديگري هستيد .                                                         ( چاحيت  )

براي ترقي در زندگي ، نبايد انتظار از راه رسيدن يك آسانسور را كشيد بلكه

بايد  راه پله را پيش گرفت و پله پله بالا رفت .       (پیکاسو )

                                              

 

+ نوشته شده در چهارم مرداد 1387ساعت 22:7 توسط ســــوفی |

روشنايي حقيقي آن است كه از درون آدمي پرتو افشاني كند . اين روشنايي رازهاي روح را بر روح

آشكار مي كند و به آن امكان مي هد در زندگي شادماني كند ، و به نام جان هستي آواز بخواند . حقيقت

 مانند ستارگان آسمان است ، كه جز از وراي ظلمت شب ديده نمي شوند. حقيقت مانند تمامي زيبايي‌هاي

زندگي است ؛ كه خود را نشان   نمي دهد جز به كساني كه وزن  دروغ را سنجيده اند. حقيقت احساسي

پنهان است كه به ما مي آموزد چگونه روزهامان را با شادماني سپري كنيم و براي همگان نيز شادماني

بخواهيم .

+ نوشته شده در دوم مرداد 1387ساعت 13:20 توسط ســــوفی |